کی وی

دوستان کی وی

کدام صندلی ؟

نویسنده: سمانه قلبی - ۱۳٩۳/٢/٦

 کدام صندلی ؟

امتحان پایانی رشته فلسفه شروع شده بود استاد فقط یک سئوال برای دانشجویان مطرح کرده بود سئوال این بود :

“شما چگونه می توانید مرا متقاعد کنید که صندلی رو به رو شما نامرئی است؟”

تقریبأ یک ساعت زمان برد تا دانشجویان توانستند پاسخ های خود را در برگه امتحان بنویسند به غیر از دانشجویی تنبل که تنها 5 ثانیه طول کشید تا جواب را بنویسد!

چند روز بعد که استاد نمره دانش جویان را به انان داد آن دانشجوی تنبل بالاترین نمره کلاس را گرفته بود او در جواب نوشته بود :

 کدام صندلی ؟


نظرات ()

لیلا ، لیلا ، لیلا :)

نویسنده: Mιѕѕ ωєв - ۱۳٩۳/۱/٢٠

یه نفر برای بازدید میره به یه بیمارستان روانی ؛ اول مردی رو میبینه که یه گوشه ای نشسته و هر چند دقیقه آروم سرشو به دیوار میزنه و زیر لب میگه : لیلا … لیلا … لیلا …
مرد میپرسه : این آدم چشه ؟
میگن : یه دختری رو میخواسته به اسم لیلا که بهش ندادن ، اینم به این روز افتاده !
مرد و همراهاش به طبقه بالا میرن و مردی رو میبینه که توی یه جایی شبیه به قفس به غل و زنجیر بستنش و در حالیکه سعی میکنه زنجیرها رو پاره کنه با خشم فریاد میزنه : لیلا … لیلا … لیلا …
بازدید کننده با تعجب میپرسه : این یکی دیگه چشه ؟
میگن : اون دختری رو که به اون یکی نداده بودن ، دادن به این !!! نیشخند


نظرات ()

داستان طنز کوتاه :)

نویسنده: Mιѕѕ ωєв - ۱۳٩٢/۱٢/٩

منشی زنگ میزنه به شوهرش میگه: من باید با رئیسم برم سفر کاری, کارهات رو روبراه کن!

.
شوهره زنگ میزنه به دوست دخترش, میگه: زنم یه هفته میره ماموریت کارهات رو روبراه کن!

.
معشوقه هم که تدریس خصوصی میکرده به شاگرد کوچولوش زنگ میزنه میگه: من تمام هفته مشغولم نمیتونم بیام!

….

 

پسره زنگ میزه به پدر بزرگش میگه: معلمم یه هفته کامل نمیاد, بیا هر روز بزنیم بیرون و هوایی عوض کنیم!

.
پدر بزرگ که اتفاقا همون مدیر شرکت هست به منشی زنگ میزنه میگه مسافرت رو لغو کن من با نوه ام سرم بنده!

.
منشی زنگ میزنه به شوهرش و میگه: ماموریت کنسل شد من دارم میام خونه!

.
شوهر زنگ میزنه به معشوقه اش میگه: زنم مسافرتش لغو شد نیا که متاسفانه نمیتونم ببینمت!

.
معشوقه زنگ میزنه به شاگردش میگه: کارم عقب افتاد و این هفته بیکارم پس دارم میام که بریم سر درس و مشق

.
پسر زنگ میزنه به پدر بزرگش و میگه: راحت باش برو مسافرت, معلمم برنامه اش عوض شد و میاد!

.
مدیر هم دوباره گوشی رو ور میداره و زنگ میزنه به منشی و میگه برنامه عوض شد حاضر شو که بریم مسافرت ...خنده


نظرات ()

داستان کوتاه و طنز ایمیل اشتباهی :)

نویسنده: Mιѕѕ ωєв - ۱۳٩٢/۱٢/٥

روزی مردی به سفر میرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه میشود که هتل به کامپیوتر مجهز است . تصمیم میگیرد به همسرش ایمیل بزند . نامه را مینویسد اما در تایپ ادرس دچار اشتباه میشود و بدون اینکه متوجه شود نامه را میفرستد . در این ضمن در گوشه ای دیگر از این کره خاکی ، زنی که تازه از مراسم خاک سپاری همسرش به خانه باز گشته بود با این فکر که شاید تسلیتی از دوستان یا اشنایان داشته باشه به سراغ کامپیوتر میرود تا ایمیل های خود را چک کند . اما پس از خواندن اولین نامه غش میکند و بر زمین می افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش میرود و مادرش را بر نقش زمین میبیند و در همان حال چشمش به صفحه مانیتور می افتد:
گیرنده : همسر عزیزم
موضوع : من رسیدم
میدونم که از گرفتن این نامه حسابی غافلگیر شدی . راستش انها اینجا کامپیوتر دارند و هر کس به اینجا می اد میتونه برای عزیزانش نامه بفرسته . من همین الان رسیدم و همه چیز را چک کردم . همه چیز برای ورود تو رو به راهه . فردا میبینمت . امیدوارم سفر تو هم مثل سفر من بی خطر باشه . وای چه قدر اینجا گرمه!!قهقهه


نظرات ()

لوگو دوستان کی وی

  •  ♥ محجبه ها فرشته اند ♥
  • زنگ تفریح
  • عاشقانه های بارانی...
  • سیاه و سفید
  • (◡‿◡✿)בفــتـر פֿــا طــراتـــ ــ ـ(◡‿◡✿)
  • دخترونه
  • دستــ نویســ
  • شـکـلـکـسـتـان
  • حــیـــ♥ـــاطــ خـــلـــوتـ ـ ـ مــــا ツ
  • دیوونه بازی هآی دخملونه
  • قالب های دخی خجالتی